جیلا jeela

ادبیات ،هنر ،رسانه

آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند
نویسنده : - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸
 

 

روزی مردی داخل چاله ای افتاد

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

یک تقویت کننده  فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!

آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.

جرج برناردشاو

**************************************************************


 
comment نظرات ()
 
منوچهرآتشی وشعراسب سپید وحشی
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٥
 

به مناسبت سالروز کوچ زنده یاد منوچهر آتشی و

پخش ویژه برنامه ادبستان رادیو فرهنگ

 

 

منوچهر آتشی | آمدن 1310 | رفتن 29 آبان 84

خنجرها، بوسه‌ها،  پیمان‌ها

 

اسب سفید وحشی

بر آخور ایستاده گران‌سر

 

 اندیشناک سینه ی مفلوک دشت هاست

 اندوهناک قلعه ی خورشید سوخته است

 با سر غرورش ، اما دل با دریغ ، ریش

 

 عطر قصیل تازه نمی گیردش به خویش

اسب سفید وحشی ، سیلاب دره ها

 بسیار از فراز که غلتیده در نشیب

 رم داده پر شکوه گوزنان

بسایر در نشیب که بگسسته از فراز

 تا رانده پر غرور پلنگان

 

 اسب سفید وحشی با نعل نقره وار

بس قصه ها نوشته به طومار جاده ها

 بس دختران ربوده ز درگاه غرفه ها

 

خورشید بارها به گذرگاه گرم خویش

 از اوج قله بر کفل او غروب کرد

 مهتاب بارها به سراشیب جلگه ها

 بر گردن سطبرش پیچید شال زرد

 کهسار بارها به سحرگاه پر نسیم

 بیدار شد ز هلهله ی سم او ز خواب

 اسب سفید وحشی اینک گسسته یال

بر آخور ایستاده غضبناک

 سم می زند به خاک

 گنجشک ای گرسنه از پیش پای او

پرواز می کنند

 یاد عنان گسیختگی هاش

 در قلعه های سوخته ره باز می کنند

اسب سفید سرکش

بر راکب نشسته گشوده است یال خشم

 جویای عزم گمشده ی اوست

می پرسدش ز ولوله ی صحنه های گرم

می سوزدش به طعنه ی خورشید های شرم

با راکب شکسته دل اما نمانده هیچ

نه ترکش و نه خفتان ، شمشیر ، مرده است

 خنجر شکسته در تن دیوار

 عزم سترگ مرد بیابان فسرده است

اسب سفید وحشی ! مشکن مرا چنین

 بر من مگیر خنجر خونین چشم خویش

 آتش مزن به ریشه ی خشم سیاه من

بگذار تا بخوابد در خواب سرخ خویش

 گرگ غرور گرسنه ی من

 

اسب سفید وحشی

دشمن کشیده خنجر مسموم نیشخند

 دشمن نهفته کینه به پیمان آشتی

 آلوده زهر با شکر بوسه های مهر

 دشمن کمان گرفته به پیکان سکه ها

 

 اسب سفید وحشی

 من با چگونه عزمی پرخاشگر شوم

 ما با کدام مرد درآیم میان گرد

 من بر کدام تیغ ، سپر سایبان کنم

من در کدام میدان جولان دهم تو را

 

اسب سفید وحشی ! شمشیر مرده است خالی شده است سنگر زین های آهنین

 هر دوست کو فشارد دست مرا به مهر

مار فریب دارد پنهان در آستین

 

اسب سفید وحشی

 در قلعه ها شکفته گل جام های سرخ

بر پنجه ها شکفته گل سکه های سیم

 فولاد قلب زده زنگار

 پیچید دور بازوی مردان طلسم بیم

 

 

 

 

اسب سفید وحشی

در بیشه زار چشمم جویای چیستی ؟

آنجا غبار نیست گلی رسته در سراب

 آنجا پلنگ نیست زنی خفته در سرشک

 آنجا حصارنیست غمی بسته راه خواب

 

 اسب سفید وحشی

آن تیغ های میوه اشن قلب ای گرم

 دیگر نرست خواهد از آستین من

 آن دختران پیکرشان ماده آهوان

 دیگر ندید خواهی بر ترک زمین من

 

اسب سفید وحشی

 خوش باش با قصیل تر خویش

با یاد مادیانی بور و گسسته یال

 شییهه بکش ، مپیچ ز تشویش

 

اسب سفید وحشی

بگذار در طویله ی پندار سرد خویش

 سر با بخور گند هوس ها بیا کنم

 نیرو نمانده تا که فرو ریزمت به کوه

سینه نمانده تا که خروشی به پا کنم

 

 

 

 

 اسب سفید وحشی

 خوش باش با قصیل تر خویش

 

 اسب سفید وحشی اما گسسته یال

 اندیشناک قلعه ی مهتاب سوخته است

 گنجشک های گرسنه از گرد آخورش

 پرواز کرده اند

 یاد عنان گسیختگی هاش

 در قلعه های سوخته ره باز کرده اند

 

زندگینامه‌ی خودنوشت منوچهر آتشی:

 

 

دوم مهرماه 1310 در روستای به نام "دهرود" دشتستان جنوب متولد شدم, خانواده ما جزء عشایر زنگنه کرمانشاه بودند که در حدود 4 نسل پیش به جنوب مهاجرت کرده بودند.

نام خانوادگی من به دلیل اینکه نام جد من "آتش‌‏خان زنگنه" بود"آتشی" شد، پدرم فردی باسوادی بود و به دلیل علاقه‌‏ای که سرگرد اسفندیاری که در جنوب به رضاخان کوچک مشهور بود, پدرم را به بوشهر انتقال داد و پدرم کارمند اداره ثبت و احوال بوشهر شد.

 

در سال 1318 به مکتب خانه رفتم در همان سال‌‏ها قرآن و گلستان سعدی را یاد گرفتم ولی به دلیل شورشی که در آن شهر شد سال دوم را تمام نکرده بودم از کنگان به بوشهر رفتم و در مدرسه فردوسی بوشهر ثبت نام کردم و تا کلاس چهارم در این مدرسه بودم و در تمام این دوران شاگرد اول بودم و کلاس پنجم را به دلیل تغییر محل سکونت در مدرسه گلستان ثبت نام کردم.

 

کلاس ششم را با موفقیت در دبستان گلستان به پایان رساندم, در این سال‌‏ها بود که هوایی شدم و دلم برای روستا تنگ شد و با مخالفت‌‏هایی که وجود داشت دست مادر دو برادر و خواهرم را گرفتم به روستا بازگشتیم و در چاهکوه بود که با عشق آشنا شدم و اولین شعرهایم نیز مربوط به همین دوران است.

 

البته مساله علاقمندی من به شعر و شاعری به دوران کودکی‌‏ام باز می‌‏گردد خیلی کوچک بودم که به شعر علاقه‌‏مند شدم، اما اولین تجربه عشقی در چاهکوه اتفاق افتاد او نیز توجهی پاک و ساده دلانه به من داشت, آن دختر خیلی روی من تاثیر گذاشت و در واقع او بود که مرا شاعر کرد.

 

شاعر مجموعه"آواز خاک" در ادامه با بیان این نکته که در آن سال‌‏ها ترانه‌‏های زیادی سرودم و به دلیل نرسیدن ما به هم و ازدواج آن دختر با مرد دیگر و سرطانی که بعدها به آن دچار شد رد پایی این عشق در تمام اشعار من به چشم می‌‏خورد.

 

پس از آن به بوشهر بازگشتم و دوره متوسطه را در دبیرستان سعادت به پایان رساندم, در آن سال‌‏ها بود که اشعارم را روزنامه‌‏های دیواری که در این مدرسه درست کرده بودیم منتشر می‌‏کردم و حتی در این سال‌‏ها در چند تئاتر نیز نقش‌‏هایی ایفاء کردم.

 

او در ادامه با بیان این نکته که پس از اتمام دوره دبیرستان به دانشرای عالی راه پیدا کرده است و به عنوان معلم مشغول به تدریس شده, گفت: در همین سال‌‏ها اولین شعرهایم را در مجله فردوسی منتشر کردم و این شعرها محصول سرگشتگی در کوه‌‏ها و دره‌‏هاست که به صورت ملموس در اشعار من بیان شده‌‏اند.

 

آشنایی با حزب توده تاثیرات بسیار زیادی بر آثار من گذاشت و شعرهای زیادی برای این حزب با نام‌‏های مستعار در روزنامه‌‏های آن روزها منتشر کردم و حتی در 29 مرداد پس از کودتا در ایجاد انگیزه به کارگران برای شورش نقش بسزایی داشتم, ولی با مسائلی که برای حزب به‌‏وجود آمد,؛ از این حزب فاصله گرفتم و فعالیت جدی سیاسی من به نوعی پایان یافت.

 

من تاکنون دوبار ازدواج کرده‌‏ام که هر دو بار که بی‌‏ثمر بوده است, همسر اولم با این که دو فرزند از او داشتم (البته پسرم مانلی به دلیل بیماری که داشت فوت کرد) به دلیل اینکه من حاضر نشدم با او به آمریکا بروم از من جدا شد و دخترم شقایق نیز در حال حاضر در آلمان وکیل است. در سال 1361 ازدواج دیگری داشتم که آنهم به انجام نرسید و یک دختر نیز از این ازدواج دارم.

 

فعالیت‌‏ام را با آموزش و پرورش آغاز کردم البته شغل‌‏های متعددی را تجربه کردم, مدتی با صدا و سیما همکاری داشتم, مسئول شعر مجله تماشا بودم, مشاور ادبی نشریات و انتشارات مختلف بوده‌‏ام و در حال حاضر نیز در نشریه کارنامه مشغول هستم.

 

من با این سن ام هیچ کتابی نیست که در حوزه فعالیت‌‏ام ناخوانده مانده باشد, اگر کسانی که به شعر علاقه‌‏مند هستند و حس می‌‏کنند قریحه شعری دارند به سراغ شعر بروند و گرنه به دنبال شعر رفتن کاری عبث و بیهوده است.

 


 
comment نظرات ()
 
بازخوانی متون کلاسیک طنز-استادزرویی نصرآباد
نویسنده : - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۸
 

زرویی نصرآباد و پیپ و متون کلاسیک طنز

ابوالفضل زرویی نصرآباد | مهر 1388اتفاق جدی در حوزه‌ی طنز، که چندان جدی گرفته‌ نمی‌شود، کوچک نیست. حوزه‌ای که سهل انگاشته می‌شود، حتی توسط اهالی آن. هر چند شاید بخشی از این سهل‌انگاری به خصوصیت ذاتی ما ایرانی‌ها مربوط باشد که اهل شوخ‌طبعی هستیم و خیلی چیزها را شوخی می‌گیریم. شوخی هم که ایهام دارد.  معنای غیرمکتوبش «سر سری گرفتن» است. اما به نظرم باید کم کم درباره‌ی بخشی از خصوصیاتمان تجدید نظر کنیم. از جمله ربط دادن خیلی از کارها و هنرها به جوشش و ذاتی بودن آنها.

جمله‌ی ادیسون را که یادتان هست؟ «نبوغ یک درصد ماجراست؛ ۹۹درصد آن عرق ریختن است». در دنیای امروز دیگر هیچکس نمی‌تواند منکر اهمیت آموزش و یادگیری باشد. (بگذریم از بعضی استثناها!) دانشگاهها و آموزشگاههای مختلف، نهادهایی هستند برای توجه به همین موضوع.
حالا اگر این اتفاق یعنی توجه به آموزش در حوزه‌ی طنز باشد، باید آنرا به فال نیک گرفت. اتفاقی که پیش از این در بهترین حالت بصورت کارگاههای یک روزه در حاشیه‌ی جشنواره‌ها شکل می‌گرفتند.

اما از اردیبهشت امسال کانون ادبیات ایران کارگاهی را شکل داده است تا در آن متون کلاسیک طنز ایران بازخوانی شود و برای این کارگاه «ابوالفضل زرویی نصرآباد»، یکی از برجسته‌ترین طنزپردازان معاصر کشور، را نیز دعوت کرد.
توجه به متون کلاسیک در سایر ژانرها ضروری است. متون کلاسیک علاوه بر انتقال مفاهیم تاریخی، داده‌های ذهنی را پرداخت می‌کند، و الگوهای زبانی را برمی‌سازد.
بی‌توجهی به متون کلاسیک، در ذهن، عمارتی سست بنیاد می‌کند. بازخوانی این متن‌ها بدون راهنما ممکن نیست. همه‌های اطلاعات را نمی‌توان از لغتنامه‌ها و فرهنگ‌ها استخراج کرد. آنهم در جامعه‌ی ایرانی که فرهنگ شفاهی جایگاه ویژه‌ای دارد.
زرویی نصرآباد کسی است که متون کلاسیک را به خوبی می‌شناسد و این موضوع  بازخوانی کارگاهی متون کلاسیک را آسان میکند. شاید هم بتوان گفت: زرویی نصرآباد زمینه‌ساز کاهش ساعات مطالعه بشود و بهتر است علامندان بروند دنبال منابع، لغتنامه‌ها و فرهنگنامه‌ها و خلاصه دود چراغ بخورند. اما به نظرم این یک تله است!
علاوه بر اینها این کارگاه فرصت خوبی است که طنزپردازها بیشتر با هم آشنا شوند و به سبک سیاسیون راههای تعمیق روابط را بررسی کنند!
زرویی نصرآباد هم به شیوه‌ای مردمسالارانه (همان دموکراتیک. محض رعایت حال بعضی از عزیزان معادل نامعادل پارسی‌اش را گفتم) کارگاه را اداره می‌کند. او برای من و خیلی‌های دیگر چه در حوزه‌ی طنز یا حوزه‌ای دیگر دوست‌داشتنی است.

با حجب و حیایی که از او سراغ داریم این جلسه‌ها دیدنی و شنیدنی است. جلسه‌هایی که عارفنامه‌ی آدم بی‌تربیتی به نام ایرج میرزا بازخوانی می‌شود. پیش از عارفنامه دو کتاب لطایف‌الطوایف و نوادر بررسی شدند.

آقای زرویی چنان گرم خواندن این متن‌ها می‌شود که گاهی ساعتی از وقت کارگاه هم پیش می‌رود. با تعطیلی کارگاه تازه پیپ زرویی روشن می‌شود. گمان می‌کنم از اثرات ایرج میرزا باشد.

موضوع کارگاه و گرداننده‌ی آن دلیلی است که هر هفته پنجاه کیلومتر ناقابل را طی کنم تا دو ساعتی در حضور ایشان باشم. باور دارم کسانی مثل او حتی در جایی غیر از کلاس و هدفی غیر از آموزش و یادگیری هم به چون منی زاویه‌ی دید می‌دهد.

باز هم حضور در این کارگاه آرام و بدون هدف تبلیغاتی را به طنزپردازان، نطنزپردازان(جدی‌نویسان)، طنزناپردازان(کسانی که نمی‌نویسند و فقط استفاده می‌کنند) و نطنزناپردازان(کسانی که نه طنز، نه جدی نمی‌نویسند و فقط مصرف‌کننده هستند)، توصیه می‌کنم.

یکشنبه‌ها ساعت ۱۷:۳۰ تا هر وقت ترمز آقای زرویی عمل کند! که معمولا ۱۹:۳۰ این اتفاق می‌افتد. البته او می‌گوید: من از ساعت ۴ بعد از ظهر تا ۶ صبح روز بعد می‌توانم در خدمت باشم!


 
comment نظرات ()
 
هیچیم ...
نویسنده : - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٢
 

هیچیم ...

 

هیچیم وچیزی کم ...

ما نیستیم از اهل این عالم که میبینید

وز اهل عالم های دیگر هم

یعنی چه ؟  پس اهل کجا هستیم ؟؟؟

ازعالم هیچیم وچیزی کم گفتم .


 
comment نظرات ()
 
نامت گل هزار بهار نیامده ست
نویسنده : - ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٢
 

 

نامت گل هزار بهار نیامده ست

 

 

نامت                                            

گلواژه ای به سپیدای ماهتاب وسپیده ست

                                  در باغ اطلسی ها

نامت                                         

گل هزار بهار نیامده ست

نامت تمام شبهایم                          

وگستره ی خمیده ی رویاهایم را

                                                  پر میکند

                                       ودر دهانم مانند ماه در حوض مد می شود.

نامت در چشمانم                         

چون لاله سرخ

                                      چون نسترن سپید ومثل سرو

                                                                            سبز می ایستد

نامت،مژگانم را دُر می گیرد             

نامت                          

در جانم      

                  گُر   می گیرد.

  

منوچهر آتشی

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
کتابشناسی فلسطین
نویسنده : - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۱
 

نگاهی به کتابشناسی فلسطین

    آن‌جا که قلم‌ها خون‌نگار می‌شوند
فلسطین در ادبیات امروز جهان نماد ایستادگی است؛ نماد تلاش یک ملت برای رسیدن به آن‌چه که به آن یقین دارند و در این راه قلم رسالتی خطیر در شناساندن این موضوع بر دوش دارد.
 مسأله سرزمین‌های اشغال‌شده توسط رژیم صهیونیستی و ماهیت ظلم و ستم روا داشته‌شده به‌ویژه در سال‌های اخیر هرگز از دیدگاه نویسندگان، ‌پژوهشگران و منتقدان ایرانی و اسلامی و حتی بین‌المللی خارج نبوده و سالیان سال است که فلسطین منبع الهام شکل‌گیری آثاری در شناخت بیشتر ماهیت اشغالگران سرزمین‌های اسلامی و نیز منبعی برای ایجاد زیباترین آثار در شرح لحظه‌لحظه مقاومت و ایثار جاری در سرزمین‌های اسلامی است.
ادبیات ایران به‌سهم خود در این سال‌ها برای شکافاندن هرچه بیشتر عمق سیاسی، اجتماعی و عاطفی مسأله فلسطین گام برداشته است.
ادب مقاومت در واقع پایه‌های شکل‌گیری فصل جدیدی در ادبیات معاصر ایران بوده که نه‌تنها مسأله قدس که تمام جهان اسلام و ستم روا رفته بر آن را دربرمی‌گیرد.
در ادامه خلاصه‌ای کوتاه از کارنامه نشر ایران درباب تألیف و ترجمه در این زمینه را مرور می‌کنیم:


1-«ف‍ل‍س‍طی‍ن‌، س‍رزم‍ی‍ن‌ م‍ق‍دس‌» گ‍ردآورن‍ده‌ و ت‍ن‍ظی‍م‌ «م‍ح‍م‍دع‍رب‌ م‍ازار ی‍زدی»‌
2-«ش‍ک‍وف‍ه‌ه‍ای‌ زی‍ت‍ون»‌/ «م‍ج‍ی‍د ص‍ف‍ات‍اج»‌
3-«ای‍ران‌ و ف‍ل‍س‍طی‍ن‌»/ «علی‌اکبر ولایتی»
4-«رازهای سرزمین سبز»/ «فریبا انیسی»
5-«ادب‌ م‍ع‍اص‍ر ع‍رب‌ در ف‍ل‍س‍طی‍ن»‌ از س‍ال‌
۱۹۶۰ - ۱۸۶۰/ ت‍ال‍ی‍ف‌ ک‍ام‍ل‌ س‍واف‍ی‍ری‌؛ ت‍رج‍م‍ه‌ «ع‍ل‍ی‌اح‍م‍د ام‍ی‍ر س‍رداری»‌
6-«س‍رگ‍ذش‍ت‌ ف‍ل‍س‍طی‍ن»‌/ «اک‍رم‌ زع‍ی‍ت‍ر»؛ ت‍رج‍م‍ه‌ «اک‍ب‍ر ه‍اش‍م‍ی‌ رف‍س‍ن‍ج‍ان‍ی»‌
7-«پ‍ش‍ت‌ پ‍رده‌ ص‍ل‍ح»‌/ «ج‍م‍ی‍ل‍ه‌ ک‍دی‍ور»
8-«انتفاضه فلسطین از دیدگاه حقوق بشردوستانه بین‌المللی»/ «محمدطاهر کنعانی»، «هاجر سیاه‌رستمی»
9-«ف‍رات‍ر از واپ‍س‍ی‍ن‌ آس‍م‍ان‌»/ «ادوارد س‍ع‍ی‍د»؛ «ت‍رج‍م‍ه‌ی‌ ح‍ام‍د ش‍ه‍ی‍دی‍ان»
10-«ف‍ل‍س‍طی‍ن‌»/ «روح‌ال‍ل‍ه‌ موسوی‌خ‍م‍ی‍ن‍ی‌(ره‌)»
11-«ج‍ن‍ب‍ش‌ اس‍لام‍ی‌ در ک‍ران‍ه‌ غ‍رب‍ی‌ و ن‍وار غ‍زه‌»/ ن‍وی‍س‍ن‍ده‌ «زی‍اد اب‍وع‍م‍رو»، م‍ت‍رج‍م‌ «ح‍س‍ن‌ خ‍ام‍ه‌ی‍ار»
12-«دان‍ش‍ن‍ام‍ه‌ ف‍ل‍س‍طی‍ن»‌/ گ‍ردآورن‍ده، مولف و س‍رپ‍رس‍ت‌ ع‍ل‍م‍ی‌ «م‍ج‍ی‍د ص‍ف‍ات‍اج»‌
13-«ت‍پ‍ه‌ی‌ آوی‍ش‍ن‌»/ ب‍رگ‍ردان‌ «س‍ی‍روس‌ طاه‍ب‍از»
14-«ف‍ل‍س‍طی‍ن‌ ق‍ل‍ب‌ م‍س‍ل‍م‍ی‍ن»‌/ م‍ول‍ف‌ «ج‍واد ن‍ورم‍وس‍وی‌ ل‍ن‍گ‍رودی‌»
15-«ک‍ل‍ی‍دی‌ ت‍ب‍رگ‍ون‍ه»‌/ «غ‍س‍ان‌ ک‍ن‍ف‍ان‍ی»، ت‍رج‍م‍ه‌ «غ‍لام‍رض‍ا ام‍ام‍ی»‌
16-«ت‍اری‍خ‌ م‍ص‍ور ف‍ل‍س‍طی‍ن»‌/ ن‍وش‍ت‍ه‌ «اس‍م‍اع‍ی‍ل‌ ش‍م‍وط»،ت‍رج‍م‍ه‌ «س‍ع‍ی‍د ت‍ق‍دی‍س‍ی‍ان‌»
17-«ب‍رای‌ م‍ردن‌ وق‍ت‌ ن‍داری‍م»‌/ «س‍م‍ی‍ح‌ ال‍ق‍اس‍م»، ت‍رج‍م‍ه‌ «م‍وس‍ی‌ ب‍ی‍دج»‌
18-«م‍ردگ‍ان‍ت‍ان‌ را ب‍ه‌ خ‍اک‌ ب‍س‍پ‍اری‍د و ب‍رخ‍ی‍زی‍د»/ «ت‍وف‍ی‍ق‌ زی‍اد»، ت‍رج‍م‍ه‌ «م‍وس‍ی‌ ب‍ی‍دج»‌
19-«گ‍ن‍ج‍ش‍ک‍ان‌ در ال‍ج‍ل‍ی‍ل‌ م‍ی‌م‍ی‍رن‍د»/ ش‍ع‍ر «م‍ح‍م‍ود دروی‍ش‌»، ت‍رج‍م‍ه‌ «م‍وس‍ی‌ ب‍ی‍دج»‌
20-«م‍زام‍ی‍ر» / از «م‍ح‍م‍ود دروی‍ش‌» م‍ت‍رج‍م‌ «ص‍اب‍ر ام‍ام‍ی»‌
21-«ش‍اخ‍ه‌ه‍ای‌ زی‍ت‍ون‌»/ «ص‍لاح‌ال‍دی‍ن‌ زواوی‌» ت‍رج‍م‍ه‌ «ع‍ل‍ی‌ گ‍ن‍ج‍ی‍ان‌ خ‍ن‍اری»‌
22-«روی‍ا و ک‍اب‍وس»، (ش‍ع‍ر پ‍وی‍ای‌ م‍ع‍اص‍ر ع‍رب‌)/ «ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن‌ ف‍رزاد»
23-«ش‍ک‍وه‌ ان‍ت‍ف‍اض‍ه‌ و ت‍ن‍ه‍ای‍ی‌ ی‍ک‌ م‍ل‍ت‌ (چ‍ن‍د م‍ق‍ال‍ه‌ و م‍وض‍ع‌گ‍ی‍ری‌)»/ گ‍زی‍ن‍ش‌ «ت‍راب‌ ح‍ق‌ش‍ن‍اس‌» و «ح‍ب‍ی‍ب‌ س‍اع‍ی»‌
24-«ش‍اخ‍ه‌ خ‍م‍ی‍ده‌ زی‍ت‍ون»‌/ «اح‍م‍د زی‍د‌آب‍ادی»‌
25-«پرنده‌ها آواز نمی‌خوانند»/ «رجا شهاده»، ترجمه‌ی «لیلا حسینی»
26-«چ‍ش‍م‍ه‍ای‌ زی‍ت‍ون‍ی»‌/ «م‍ج‍ت‍ب‍ی‌ م‍ه‍دوی‌‌س‍ع‍ی‍دی»‌
27-«ف‍ل‍س‍طی‍ن‌ (ری‍ش‍ه‌ه‍ای‌ درد)»/ «م‍ه‍دی‌ ت‍وس‍ل‍ی»‌
28-«گروه‌های مقاومت در فلسطین اشغالی»/ «حسین سیروس»
29-«ن‍ام‍ه‌ه‍ای‌ ک‍ودک‍ان‌ ف‍ل‍س‍طی‍ن‌ ب‍ه‌ خ‍دا» / ن‍وش‍ت‍ه‌ «ت‍ی‍ل‍ج‍ی‌ م‍ن‍ج‍و»، ت‍رج‍م‍ه‌ «م‍رت‍ض‍ی‌ ع‍ل‍م‌ال‍ه‍دی‌»
30-»زی‍ت‍ون‌ و س‍ن‍گ»‌/ ب‍ه‌ ک‍وش‍ش‌ «م‍رت‍ض‍ی‌ ص‍داق‍ت‍گ‍و‌ک‍ی‍اس‍ری‌»
31-«خ‍اطرات‌ خ‍دم‍ت‌ در ف‍ل‍س‍طی‍ن‌»/ «ف‍ض‍ل‌ال‍ل‍ه‌ ن‍ورال‍دی‍ن‌‌ک‍ی‍ا»
32-«دی‍روز ای‍ران‌ ح‍الا ف‍ل‍س‍طی‍ن‌»/ ن‍وی‍س‍ن‍ده‌ «ح‍م‍ی‍د گ‍روگ‍ان»‌
33«ب‍ررس‍ی‌ س‍ی‍ر ت‍ح‍ول‌ دول‍ت‌ در س‍رزم‍ی‍ن‌ ف‍ل‍س‍طی‍ن»‌/ م‍ول‍ف‌ «اس‍دالله‌ رض‍ای‍ی‌»
34«زن‍ان‌ م‍ق‍اوم‍ت‌ در ف‍ل‍س‍طی‍ن»‌/ «مرتضی فهیم‌کرمانی»
35-«ف‍ل‍س‍طی‍ن‌ (س‍رزم‍ی‍ن‌ ب‍اوره‍ا، ج‍ن‍گ‍‌ه‍ا و پ‍ی‍م‍ان‌ه‍ا)» / «ع‍ب‍اس‌ ب‍اوری‌»

 


 
comment نظرات ()