جیلا jeela

ادبیات ،هنر ،رسانه

غزلی ناب از سـعـدی شیرازی
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳
 

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو هم چنان که هستی

چه حکایت از فراقت که نداشتم ، ولیکن
تو چو روی باز کردی، در ماجرا ببستی

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسیّ و هدایتیّ فرستی

دل دردمند ما را که اسیر توست یارا !
به وصال، مرهمی نه چو به انتظار خستی

برو ای فقیه دانا ، به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی ، من و عاشقی و مستی

دل هوشمند باید که به دلبری سپارد
که چو قبله‌ایت باشد به از آن که خودپرستی

چو زمام بخت و دولت ، نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیر دستی


گله از فــراق یـــــاران و جفــــــای روزگـــــاران
نه طریق توست سـعـدی! سـر خویش گیر وُ رَستی


 
 
امشب ای زیباترین رویای من
نویسنده : - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳
 

امشب ای زیباترین رویای من
گل کن از سر شاخه لالای من

در سراب خواب من سبزینه نیست
خسته شد تصویرم و آیینه نیست

بسکه تنها سوخت در تب شعر من
سکته خواهد کرد امشب شعر من

آخر ای شب من شبیه بیشه ام
رحم کن نیلوفر بی ریشه ام

گوشوار حسرتم، گوشم بده
آه سرگردانم، آغوشم بده

زادگاه من درخت بید بود
سالها همسایه ام خورشید بود

شاپرک بودم مرا پرواز برد
هر پرم را یک نسیم ناز برد

مادر من دختر مهتاب بود
من به دنیا امدم او خواب بود

داستانها دوستانم بوده اند
قصه ها ورد زبانم بوده اند

مثل همسالان شبنم زاد خود
پر کشیدم من هم از میلاد خود

ناگهان در نور عزلت وا شدم
سایه ام ترسید و من تنها شدم

چشم واکردم زمانم رفته بود
قایق رنگین کمانم رفته بود

پوپک من از نیستانها گذشت
کهکشانم از بیابانها گذشت

اینک ای شب من گیاهی خسته ام
در تب آیینه آهی خسته ام 

« احـمـد عـزیـزی »


 
 
گزارشی از برنامه «ققنوس»همراه با شاعران معاصر ایران
نویسنده : - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳
 

  

 

 روزنامه جام جم21/3/1390

قاب کوچک

 

شنبه 21 خرداد 1390 - ساعت 19:00

شماره خبر: 100845919623

گزارشی از برنامه «ققنوس»

همراه با شاعران معاصر ایران

 

شعر و ادب از دیرباز، رکن اصلی بسیاری از برنامه‌های رادیو به شمار می‌رفته و به واسطه ذوق و قریحه مخاطبان این رسانه، شعرخوانی و گفتن و شنیدن از آن بسیار مورد توجه بوده و هست.

ازجمله برنامه‌هایی که در این خصوص در رادیو فرهنگ تولید می‌شود، «ققنوس» است که با استفاده از شعر شاعران معاصر، به گفت‌وگو درباره زندگی حرفه‌ای آنها می‌پردازد. این برنامه از آبان سال گذشته با رویکردی جدید روی آنتن رفت و به عنوان مجله شعری به پخش خود ادامه داد.

روز‌های پنجشنبه که عمدتا برنامه‌هایی تفریحی و مخاطب‌پسند از آنتن شبکه‌های مختلف رادیویی پخش می‌شود، جنب و جوش خاصی در ساختمان پخش زنده رادیو جریان دارد. در استودیوی برنامه ققنوس نیز تقریبا تمام عوامل حضور دارند و شبکه فرهنگ، روز نسبتا شلوغی را پشت سر می‌گذارد. ساعت دیجیتال اتاق فرمان 30‌/‌15 دقیقه را نشان می‌دهد.

داخل استودیو، صدای سکینه ارجمندی (گوینده) شنیده می‌شود که مهمان تلفنی امروز برنامه را معرفی می‌کند؛ سعید بیابانکی ـ که از شاعران نسل دوم انقلاب محسوب می‌شود ـ قرار است با محمد سعید میرزایی (کارشناس برنامه) درخصوص شعر نصرالله مردانی گفت‌وگو کند.

میرزایی از نصرالله مردانی به عنوان پرورش یافته نسلی می‌گوید که اولین‌بار مضامین آرمانی و آیینی را وارد شعر فارسی کرد و در کار نسل‌های بعد از خود و شعر انقلاب بسیار تاثیرگذار بود و از بیابانکی می‌خواهد این خصوص توضیح دهد.

مهمان برنامه ققنوس، سخنانش را چنین آغاز می‌کند: بنده معتقدم، غزلی که نصرالله مردانی خلق کرد، تلفیقی بود از حماسه و تغزل و خیلی‌ها را به دنبال خود کشاند و توانست با زبان پویا و انرژیک، بسیاری را به سمت شاعری سوق دهد.

او ادامه می‌دهد: ایشان در حوزه‌های مختلفی کار کردند و بخشی از غزل‌هایشان نیز در زمره آثار حماسی و حوزه جنگ جای می‌گیرد و پس از آن در حوزه مسائل معرفتی و اعتقادی اشعار بسیار شاخصی را خلق کرد که پیروان بسیاری داشت.

کارشناس برنامه در ادامه، درباره غزل‌های حافظانه مردانی و ارتباط و اتصال دوران پایانی شعر او با دیوان حافظ می‌پرسد و بیابانکی چنین پاسخ می‌دهد: زمانی در دهه 60، جنگ حضوری فعال در زندگی همه ما داشت و همین موضوع به عنوان سفارش کاری برای شاعران بود؛ ولی پس از پایان جنگ، جامعه چیز دیگری را به شاعر سپرد که بخشی از آن برگرفته از مسائل نوستالژیک جنگ و بخش زیادی از آن دریافت شده از موضوعات احساسی است که تغزل ناب، سال‌های بعد از جنگ اتفاق افتاده؛ یعنی سال‌های پایانی حیات ایشان که سعی کردند نوعی از غزل را تجربه کنند که شاید برای زبان شعری ایشان تازگی داشت و فکر می‌کنم اگر مردانی عمر طولانی‌تری ‌داشت، به فضاهایی دیگراز جمله غزل‌های حسین منزوی دست می‌یافت.

برنامه ققنوس علاوه بر کلام گوینده و کارشناس برنامه، عمدتا بر پایه آثار صوتی و شنیداری بزرگان شعر فارسی استوار است. بعلاوه 2 بخش کوتاه تولیدی نیز در دل برنامه جای دارد. یکی رویداد‌های ادبی هفته است که به جدید ترین اخبار حوزه ادبیات و شعر اختصاص می‌یابد و دیگری، آیتمی است با نام فارسی بگوییم، فارسی بشنویم که با اجرا و کارشناسی مرتضی گلستانی تولید شده است. متن‌های برنامه را نیز ضیاء‌الدین خالقی می‌نویسد. او که خود از شاعران نام‌آشنای معاصر است تلاش می‌کند جوانب مختلف زندگی حرفه‌ای و شعر شاعران را در نوشته‌های خود وارد کند. در برنامه ققنوس که هر پنجشنبه از ساعت 30‌/‌14 تا 17 پخش می‌شود، جاوید اکبر (صدابردار) و اسماعیل محمدپور (هماهنگی) نیز حضور دارند.

گرامیداشت شعرا، وظیفه‌ رسانه است

ققنوس را می‌توان برنامه‌ای برای نکوداشت شاعران معاصر قلمداد کرد؛ کسانی که به گردن فرهنگ و ادب این روز‌های کشورمان حق بزرگی دارند.

مرتضی صداقت‌گو (سردبیر برنامه) می‌گوید: در این برنامه تلاش می‌شود درخصوص زوایای مختلف آثار شاعران صحبت کرده و به نکاتی اشاره کنیم که مردم کمتر درباره آنها شنیده‌اند از جمله حسین منزوی، عمران صلاحی، مشفق کاشانی، سیدحسن حسینی و... که عمدتا اشعارشان به صورت تصنیف‌های ارزشمندی در اختیار مردم است، ولی ممکن است نکات بسیاری درخصوص اشعارشان بازگو نشده باشد.

صداقت‌گو ادامه می‌دهد: در این برنامه بیشتر به آثار یک شاعر توجه می‌کنیم و اگر ضرورتی احساس شود به نقل بخشی از زندگی شخصی او نیز می‌پردازیم؛ مثلا در برنامه‌ای که به سهراب سپهری اختصاص داشت، استاد مشفق کاشانی خاطرات مشترکشان را با او نقل کردند که بسیار مورد توجه شنونده‌های رادیو فرهنگ قرار گرفت. ضمن این‌که در هر برنامه می‌کوشیم فایل‌های صوتی شعرخوانی شاعران و صحبت‌هایشان را در زمینه‌های مختلف به‌دست آوریم و در برنامه پخش کنیم و به طور کلی می‌توانم بگویم در گرامیداشت شاعران، سعی شده است نقطه‌نظر دیگران را درباره آنها بررسی کنیم، مثل برنامه‌ای که درباره مشفق کاشانی تهیه شد و صحبت‌های دکتر قیصر امین‌پور و دکتر محمود شاهرخی را پخش کردیم و نظرات دیگرانی که با ایشان در ارتباط هستند را به صورت تلفنی شنیدیم.

صداقت گو ـ که از سال 68 فعالیت رادیویی‌اش را با برنامه «تا انتهای شب» آغاز کرده و در برنامه‌های مختلف فرهنگی ـ ادبی به تهیه‌کنندگی و سردبیری پرداخته است ـ با بسیاری از بزرگان شعر معاصر در ارتباط بوده و ساخت این برنامه را ادای دینی می‌داند به همه کسانی که در این حوزه زحمات بسیاری کشیده‌اند.

وی می‌گوید: ‌در نگاه اول شاید اختصاص 2 ساعت و نیم از آنتن یک شبکه رادیویی به یک شاعر زمان بسیار مناسبی به نظر برسد، اما برای پرداختن به حوزه کاری شاعری که سال‌ها در این عرصه فعالیت کرده بسیار ناچیز است و ادامه می‌دهد: وقتی با استاد مشفق درخصوص برنامه‌ای که به خود ایشان اختصاص داشت، صحبت می‌کردم، زمان برنامه به نظرشان زیاد آمد، اما من عرض کردم شاید کمترین کار یک رسانه که سالیان از آبشخور کارهای شما ادامه حیات می‌دهد همین تقدیر‌ها باشد.

نکات پنهان زندگی حرفه‌ای شعرا باید پررنگ شود تا شاعران جوان بدانند در این راه چه مرارت‌هایی کشیده‌اند و از چه قابلیت‌هایی برخوردار بوده‌اند.

در برنامه‌ای که به استاد شهریار اختصاص داشت، مسائل جالب توجهی بازگو شد، از جمله این‌که شهریار تا 14 سالگی یک‌بار قرآن را به خط نسخ نوشته است و پس از مراجعت به تهران به 4 زبان یعنی فارسی، آذری، فرانسه و عربی شعر می‌سرود و این نشانگر تسلط شهریار بر شعر است که آشنا کردن مخاطب با این افراد و پرداختن به آنها وظیفه رسانه است.

آزاده خواجه نصیری


ن  

 

 

 

 

نام:    پست الکترونیک:

 

 

 

 

 


 )

 

Top of Form

 

نام:    پست الکترونیک:

 

 

 

Bottom of Form


 
 
چوپان دروغگو به روایت احمد شاملو
نویسنده : - ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۳
 

چوپان دروغگو به روایت احمد شاملو

 

 

احمد شاملو»  ، در ارتباط   داستان چوپان دروغگو  دیدگاهی دیگر مطرح می‌کرد. می‌گفت: تمام عمرمان فکر کردیم که آن چوپان جوان دروغ می‌گفت، حال اینکه شاید واقعا دروغ نمی‌گفته. حتی فانتزی و وهم و خیال او هم نبوده. فکر کنید داستان از این قرار بوده که: گله‌ای گرگ که روزان وشبانی را بی هیچ شکاری، گرسنه و درمانده آوارۀ کوه و دره و صحرا بودند از قضا سر از گوشۀ دشتی برمی‌آورند که در پس پشت تپه‌ای از آن جوانکی مشغول به چراندن گله‌ای از خوش‌ گوشت‌ترین گوسفندان وبره‌های که تا به حال دیده‌اند. پس عزم جزم می‌کنند تا هجوم برند و دلی از عزا درآورند. از بزرگ و پیر خود رخصت می‌طلبند.

 

گرگ پیر که غیر از آن جوان و گوسفندانش، دیگر مردان وزنان را که آنسوترک مشغول به کار بر روی زمین کشت دیده می‌گوید: می‌دانم که سختی کشیده‌اید و گرسنگی بسیار و طاقت‌تان کم است، ولی اگر به حرف من گوش کنید و آنچه که می‌گویم را عمل، قول می‌دهم به جای چند گوسفند و بره، تمام رمه را سر فرصت و با فراغت خاطر به نیش بکشید و سیر و پر بخورید، ولی به شرطی که واقعا آنچه را که می‌گویم انجام دهید. مریدان می‌گویند: آن کنیم که تو می‌گویی. چه کنیم؟

 

گرگ پیر باران دیده می‌گوید: هر کدام پشت سنگ و بوته‌ای خود را خوب مستتر و پنهان کنید. وقتی که من اشارت دادم، هر کدام از گوشه‌ای بیرون بجهید و به گله حمله کنید؛ اما مبادا که به گوسفند و بره‌ای چنگ و دندان برید. چشم و گوش‌تان به من باشد. آن لحظه که اشاره کردم، در دم به همان گوشه و خفیه‌گاه برگردید و آرام منتظر اشارت بعد من باشید. گرگ‌ها چنان کردند. هر کدام به گوشه‌ای و پشت خاربوته و سنگ و درختی پنهان. گرگ پیر اشاره کرد و گرگ‌ها به گله حمله بردند.

 

چوپان جوان غافلگیر و ترسیده بانگ برداشت که: «آی گرگ! گرگ آمد» صدای دویدن مردان و کسانی که روی زمین کار می‌کردند به گوش گرگ پیر که رسید، ندا داد که یاران عقب‌نشینی کنند و پنهان شوند. گرگ‌ها چنان کردند که پیر گفته بود. مردان کشت و زرع با بیل و چوب در دست چون رسیدند، نشانی از گرگی ندیدند. پس برفتند و دنبالۀ کار خویش گرفتند.

 

ساعتی از رفتن مردان گذشته بود که باز گرگ پیر دستور حملۀ بدون خونریزی! را صادر کرد. گرگ‌های جوان باز از مخفی‌گاه بیرون جهیدند و باز فریاد «کمک کنید! گرگ آمد» از چوپان جوان به آسمان شد. چیزی به رسیدن دوبارۀ مردان چوب به دست نمانده بود که گرگ پیر اشارت پنهان شدن را به یاران داد. مردان چون رسیندند باز ردی از گرگ ندیدند. باز بازگشتند.

 

ساعتی بعد گرگ پیر مجرب دستور حمله‌ای دوباره داد. این بار گرچه صدای استمداد و کمک‌خواهی چوپان جوان با همۀ رنگی که از التماس و استیصال داشت و آبی مهربان آسمان آفتابی آن روز را خراش می‌داد، ولی دیگر از صدای پای مردان چماق‌دار خبری نبود.

 

گرگ پیر پوزخندی زد و اولین بچه برۀ دم دست را خود به نیش کشید و به خاک کشاند. مریدان پیر چنان کردند که می‌بایست.

 

از آن ایام تا امروز کاتبان آن کتابها بی‌آنکه به این «تاکتیک جنگی» گرگ‌ها بیندیشند، یک قلم در مزمت و سرکوفت آن چوپان جوان نوشته‌اند و آن بی‌چارۀ بی‌گناه را برای ما طفل معصوم‌های آن روزها «دروغگو» جا زده و معرفی کرده‌اند.


 
 
سین یعنی:سال نو،سلام،سرود،ستاره،سرسبزی،سربلندی،سکوت
نویسنده : - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٥
 

  ٧سین

q    سین یعنی سلام

  سفره هفت سین عید را که از اولین روز نوروز گسترانیدیم، نظاره می کنیم که به هفت گونه مزّین شده است، که شروعِ نام هریک حرف سین است به تامل می نگریم و با خود می گوییم چرا برروی این سفره هفت نوع از نَعَمات الهی را چیده ایم . مگر هفت را در فرهنگ ما با اعداد دیگر چه تفاوتی است، بی گمان نکاتی بسیار دراین باره وجود دارد که با تامل در آثار قُدَمای ادب و فرهنگ می توان بدانها دست یافت، آنچه مسلّم است این است که نماد هفت گانی یا هفت گانگی از نخستین معانی نگاشته یا علامات تصویری بسیار قدیم عالم است اما دلیل روشنتر این ویژگی و تفاوت را می توان در فرهنگ، هنر و ادبیات خود بجوییم و ودر ادامه گفتار امروز به بخشهایی از آن اشاره خواهیم کرد .

q     

در زبان فارسی کتابهای بسیاری تالیف شده است که بنای آنها بر عدد هفت است و این توجه و بکارگیری عدد هفت نشان از تفاوت این عدد بر اعداد دیگر است . برای نمونه اسامی چند کتاب، از کتابهایی که بنای آنها بر عدد هفت است نام می بریم .

ــ هفت پیکر، حکیم نظامی گنجوی .

ــ منطق الطیر شیخ عطار نیشابوری که مشتمل بر هفت وادی است که سالک باید طی کند و مولانا از آن به هفت شهر عشق عطار نام می برد .

هفت شهر عشق را عطارگشت

ماهنوزاندر خم یک کوچه ایم

ــ هفت اقلیم امین احمد رازی ــ تذکره ای است عمومی که به ترتیب اقالیم سبعه مرتب شده و در هر اقلیم، شهر به شهر را تشریح کرده و پادشاهان و علما و مشایخ و شعرا را با آثار آنان یادکرده است .

ــ هفت اورنگ نورالدین عبدالرحمن جامی ــ هفت منظومه به سبک منظومه های حکیم نظامی گنجوی سروده است .

ــ هفت حصار ــ یکی از رسائل خواجه عبدالله انصاری است .

ــ مجالس سبعه مولوی ــ که مشتمل بر هفت مجلس است که نمونه اندیشه های او در دوره قبل از آشنایی وی با شمس تبریزی است .

q     

درباره عدد هفت می توان گفت که عدد هفت همواره نزد ایرانیان عدد مقدس بشمار می رفته است و این امر با هفت اِمشا سْپَندان یا هفت جاودانه مقدس ارتباط کامل دارد . عدد هفت در نجوم هم خانه آرزوهاست و رسیدن به امیدها را باید در خانه هفت جستجو کرد . مهمترین این تاثیر را در کتاب بحارالانوار تالیف علامه محمدباقر مجلسی باید دید که می گوید :

آسمان هفت طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت فرشته موکل برآنند و اگر در موقع تحویل سال، هفت آیه یا هفت سوره از قرآن مجید را که با سین شروع می شود بخوانند آنان را از آفات زمینی و سماوی محفوظ خواهد داشت .

در هر صورت انداختن سفره هفت سین یکی از مناسبت های زیبا و نیکوی نوروزی است و نمادی از طراوت و شادابی و گردهمایی افراد خانواده در لحظات تحویل سال نو به شمار می رود .

q     

چنانکه گفتیم، یکی از سنتهای رایج و دلپذیر نوروزی گستردنِ سفره هفت سین عید است . در سفره عید رسم چنان است که گذشته از شیرینی و آجیل باید هفت خوراکی که اسم آنها با سین شروع     می شود، موجود باشد . این هفت خوراکی معمولاً سنجد،سپستان، سبزی، سمنو، سماق، سرکه، سیب، سیر است.

بعضی ها هم ماهی را به مناسبت اسم عربی ماهی که همان سمک است جز هفت سین محسوب می کنند . علاوه براین تخم مرغ رنگ کرده، نان، پنیر، ماست و آینه هم اضافه می کنند . حضورِ قرآن کریم بر سفره عید نشان از دلبستگی مردم ایران به کتابِ خداوند و دین مبین اسلام است . طبق یک روایت، در ایران باستان بجای هفت سین، هفت شین می گذاشتند .

 چنانکه اشاره کردیم یکی از زیباییها و شادابیهای نوروز، سفره هفت سین است . خوراکیهای سفره هفت سین در جاهای مختلف اندکی فرق دارد اما آنچه معروفتر از همه است عبارتند از : سبزه، سنجد، سیر، سرکه، سیب، سمنو و سماق که به همراه قرآن کریم، ماهی قرمز، نان سنگک، آینه، شمع، تخم مرغ رنگ شده، سکه، نارنج، اسفند، سنبل و بسیاری دیگر، سفره زیبای هفت سین را مزّین می سازند .

q     

در برخی از مناطق معتقدند که وجود سبزه برای زیبایی و خرمی و اعلام بهار جدید است . سنجد برای این است که کارهای سنجیده انجام دهیم، سیرگرسنگی را دور می کند و برای ما سیری به ارمغان    می آورد، سرکه، ترشرویی را دور می کند و به جای آن لبخند و شادی می آورد سیب، نهاد سعادت و سلامتی است، سمنو برای شادابی و تازگی مواد اولیه اش بکار می رود و سماق دشمنان را از بین       می برد و زندگی را بر دشمنان تلخ می کند .

q     

 

q    سین یعنی سال نو

در سرتاسر ایران زمین رسم است که به هنگام تحویل سال نو افراد خانواده دورسفره هفت سین          می نشینند و یکی از افراد باسواد خانواده آیاتی از قرآن کریم را تلاوت می کند . وقتی سال نو شد، کوچکتر ها از بزرگترها عید می گیرند . بزرگترها نیز از افرادی که خوش دست هستند دشت ِسال نو می گیرند و آن دشت را محفوظ می دارند و خرج نمی کنند .

از جمله آیین های نوروزی، دید و بازدید یا عید دیدنی است . رسم است که روز نوروز، نخست به دیدن بزرگان فامیل، طایفه و شخصیتهای علمی و اجتماعی و منزلتی می روند .

در بسیاری از این عید دیدنی ها، همه کسان خانواده شرکت دارند . کتابهای تاریخی و ادبی، تنها از عید دیدنی های رسمی دربارها و امیران و رئیسان خبر می دهند . کلیم کاشانی می گوید :

بــه روی ساغـــری مـــاه عیـــــد را دیــــدم

همین بس است در این عید دیــدووا دیــــدم

دیدن های نوروزی که ناگزیر بازدید ها را به دنبال دارد، و همراه با آداب خاصی است در روزهای نخست فروردین که تعطیل رسمی است، و گاه تا سیزده فروردین( و می گویند تا آخر فروردین ) بین خویشاوندان و دوستان و آشنایان دور و نزدیک ادامه دارد . رفت و آمد گروهی خانواده ها ، در کوی و محله هنوز از میان نرفته است . این دید و بازدیدها، تا پاسی از شب گذشته، به ویژه برای کسانی که نمی توانند کار روزانه را تعطیل کنند، ادامه دارد .

q     

در دید و بازدیدهای نوروزی، رسم است که نخست به خانه کسانی بروند که نوروزِاولِ درگذشت عضوی از آن خانواده است .

خانواده های سوگوار افزون بربرگزاری مراسمهای سومین، هفتمین و چهلمین روز، که بیشتر در مسجد برگزار می شود، نخستین نوروز که ممکن است بیش از یازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه       می نشینند و خویشاوندان بدیدارشان می آیند . و در این روز است که خانواده های خویشاوند لباس سیاه را از تن سوگواران در می آورند .

مراسم نوروز اول  که جنبه نمادین دارد، در عین حال از فضای دیدو بازدیدهای نوروزی برخوردار است و دیدار کنندگان، در نوروز اول به خانواده سوگوار تسلیت نمی گویند، بلکه برای آنان آرزوی شادمانی می کنند تا درآغاز سال نو فال بد نزنند . رسم نوروز اول بیشتر در شهرهایی برگزار می شود که آخرین روز اسفند را به عنوان یادبود در گذشتگان سال سوگواری نکنند .

q    سین یعنی سمنو

یکی از آیین های رایج در استان تهران در ایام نوروز، آیینِ سمنو پزان است . سمنو یکی از هفت سین سفره نوروزی است و پیرامون آن رسوم خاصی وجود دارد . از جمله سمنو پزان در تهران شکل خاصی دارد که در ادامه به تشریح اجمالی این آیین می پردازیم . یکی از نذرهایی که از دیرباز زنهای تهرانی بدان پایبند بودند و بدان عمل می کردند پختن سمنو بود که برای پختن این غذا آیینی دارند که بخشهایی از آن را یاد می کنیم :

نذرها چنانکه می دانیم برای خواستن آرزوها از خداوند یا امامان یا امام زادگان و خویشان خاندان ائمه (علیهم السلام ) است . سمنو ویژه حضرتِ فاطمه زهرا(س) است و شیرینی از اثر انگشت آن حضرت پنداشته می شود نه از شیرینی شیره جوانه گندم .

شب سمنو پزان ساعت هشت یا نه همه زنها دور دیگٍ نذری گرد می آیند و یکی با گفتن بسم الله اجاق را روشن می کند و حاضران زیارتنامه دوازده امام را زیر لب می خوانند و سپس یک یک سمنو را به هم می زنند و هرکس که نذر کرده بادام و پسته در آن می ریزد و سمنو پزان تا صبح طول        می کشد و سپس سمنو را دم می کنند . آن گاه پس از شستن دست و گرفتن وضو به نماز می ایستند و پیش از نماز صبح، دورکعت نماز حاجت می گزارند و پس از آن خواهش خویش را به وسیله حضرت فاطمه(س) از خداوند خواستار می شوند و گاهی یک روضه خوان روضه حضرت زهرا(س) را        می خواند .

 چگونگی تهیه سمنو را سید اشرف الدین حسینی گیلانی ــ نسیم شمال ــ بسیار زیبا به نظم درآوردند که خواندن ابیاتی ازآن خالی از لطف نیست

                                ننــه جــون من سمنــو می   خواهــم

یـــارِشیــریــن دهنـــو می خواهــم

عاشقـــــم من بــــه لقـــای سمنــــو

ســرو جانــم بــــه فــــدای سمنـــو

سمنـــو خـوب تـر از جان من است

سمنـــــو شیـــــره دنــدان من است

من کــــه در مطبخ تـــو آشپــــزم

سمنــــو را بــه چــه شکلی بپـــزم

ننـــه جــون ارث بــــه اولاد بـــده

سمنــو را تـــو بـــه من یــاد بـــده

*        *        *

دختـــر، ای مـــاهِ پسنــدیـــده من

ای رُخَــت روشنــیِ دیــــــده من

اولاً دیــگ بــــــزرگی بــــایـــد

گنـــدم سبــــز ستــــرگی بـــایـد

جمــع بایـــد بکنـــــی مــــردم را

آب بایــــــد بکشــــی گنــــدم را

ذره ای خــــاک نیفتــــد در دیگ

چشــم ناپـــاک نیفتـــد بـــر دیگ

کچـل و زخمــی از آن دور شـــود

ورنه، شیرین نشـــود شـــور شـــود

جمع گردنـــد زنِســــوان و بَنـــات

دور دیگِ سمنـــو بــــا صلوات

بنشیننــد همه، سبحــــه بـــه کف

پیش دیگِ سمنــو صف در صف

سمنـــو رخت بـــه مینـــو بکشــد

 

 

مَلَک از اوجِ فلک بــــو بکشـــــد

تاکه دیگ سمنــو جـــوش کنــــد

عمقـزی، خاله قـزی، نــوش کنــــد

  

q     

سین یعنی سبزه

سبزه مهمترین مظهر محیطی نوروز است که در لحظه های تحویل سال نو، بر سر سفره هفت سین خودنمایی می کند در روستاها دانه های غلات را برای شگون می کارند و اغلب کاکل گندم را برای نیکو شدن و پرثمر شدن محصولات کشاورزی خود سبز می کنند .

اسفندماه، ماه پایانی زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است . کاشتن سبزه عید به صورت نمادین و شگون، از روزگاران کهن در همه خانه ها و در بین همه خانواده ها مرسوم است .

در ایران کهن کاشتن حبوبات به عنوان نماد رویش و بالندگی یکی از رسمهای رایج بود . در آثار الباقیه ابوریحان بیرونی و محاسن و الاضداد در این باره آمده است :

بیست و پنج روز پیش از نوروز ، در میدان شهر، دوازده ستون از خشت خام برپا می شد، بر ستونی گندم، برستونی جو، و به ترتیب، برنج، باقلا، کاجیله یا کاجیره، ارزن، ذرت، لوبیا، نخود، کنجد، عدس و ماش می کاشتند و در ششمین روز فروردین، با سرود و ترنم و شادی، این سبزه ها را می کندند و برای فرخندگی به هر سو می پراکندند .

ابوریحان نقل می کند که :

این رسم در ایرانیان پایدار ماند که روزنو نوروز در کنارخانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از روییدن این غلات، به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه  حدس بزنند . امروزه در همه خانه ها رسم است که ده روز یا دوهفته پیش از نوروز در ظرف های کوچک و بزرگ مثل کاسه، بشقاب، پشت کوزه و غیره دانه هایی چون گندم، عدس، ماش و دیگر حبوبات می کارند و موقع         سال تحویل برروی سفره هفت سین می گذارند . کاشتن سبزه در برخی جاها در سومین هفته اسفند آغاز می شود یعنی سومین چهارشنبه به خیس کردن و کاشتن آنها اقدام می کنند تا سبزه های آن در روز نوروز آماده شود . این سبزه ها را خانواده ها تا روز سیزده نگه داشته، در این روز زمانی که برای سیزده بدر از خانه بیرون می روند، در آب روان می اندازند .

q    سین یعنی سرود

نوروز با موسیقی و سرود نیز نسبتی نزدیک به هم می رساند چندانکه پیشینیانِ ما سرودهایِ بسیاری ویژه این جشن بزرگ باستانی ساخته اند، از جمله آن سرودها، گوشه ها و مقامات ردیقی موسیقی ایران   می توان به : 

نوروز اصل، نوروز خارا، نوروزخُردک، نوروزرهایی، نوروزصبا، نوروز عجم، نوروزعامه، نوروز مهرگانی و نوروز بیاتی اشاره کرد .

نوا آمد که اُفتد در جهان شـور

بود نوروز خارا فرع و ماهــور

                                                         رُهابی شــد مقــام و شعلـــه او

        تو نوروز عرب را و عجم گـــو

q     

نوروز برای ایرانیان از آن رو گرامی است که مژده بخش شکست سرما و تیرگی و پیروزی بهار و خرمی و تازگی است .

شکر ایزد که بـه اقبال کلـه گوشـه گل

نخوت باد دی و شوکتِ  خار آخر شد

یادمان باشد که در قلمرو فرهنگ عامه برخی از آداب و رسوم به تدریج قوام می گیرند و در سرزمینی جایگاه رفیع می یابند تا بدانجا که احترام همگان را بر انگیزند . نوروز از آنگونه سنت های دلپذیر است که گذشت ایام بر حُسن جمالش افزوده و دلسپاری مردم به آیین های نوروزی سال به سال افزونتر گشته است . در آستانه نوبهار،نوروز وعده سرسبزی می دهد وعده چمنهای سبز مخمل نشان که به زیر دندانهایِ شیری زرد پیِ کوهستان طُرد و شکننده خواهند آمد و هنوز در نقاط عزیز مهمان به آرزوی بهاری سرسبز به آرزوی نوروز، خواندن اشعار و نوروز خوانی که همراه با مدح خالق بی چون و پیامبران الهی و ائمه هدی ( علیهم السلام ) است رواج دارد .

q     

منظومه بهار را هرکس به زبان و حالی که منظور خاطر خویش است می سراید .

هرکس در لحظه نوگردیدنِ طبیعت دعایی و تقاضایی به درگاه دوست دارد . ما نیز به شکرانه نوروز نو پدیدونوآیین و نوآورده، و به شکرانه این همه آیات بی نهایت هستی، چه آنهایی که برما آشکار است و چه آنهایی که از دیده محدودبین ما پنهان، با خویش عهد می بندیم که هماره به راه حق و صراط هدایت رویم . با خویش عهد می بندیم که همواره به دین و کتابِ مبین آن یگانه یار،آن رفیق الاعلی تمسّک جوییم، تا در رستخیز آخرت، در سایه بهار رحمتش به وصال رسیم .

q     

در شهرستان کرج نوروزخوان را پیک بهار می نامند . آنها به طور دسته جمعی به راه می افتند و هریک چوبی در دست می گیرند، یک نفر از آنها که صدای خوشی دارد، اشعاری در مدح امامان معصوم      ( علیهم السلام ) می خواند و از صاحبانِ خانه هدایایی دریافت می کنند .

بخشی از شعرهایی که درکرج، نوروز خوانان می خوانند چنین است

بهارآمد، بهارآمد خوش آمد

علی با ذوالفقارآمد خوش آمد

علی دُل دُل سوار،قنبر جــلودار

حسینِ نـوبهـارآمـد، خـــوش آمــد

q     

همـی گویـــم امــــــام اولیــــن را

شــــه کشــــور، امیـــرالمومنین را

امـــام دومیـــن خوانـــم حسـن را

زبــان بگشــایم و گویــم سخن را

امـــام سـومیــن شـــاه شهیــــدان

کــه کشتـــه گشــته با تیـغ لئیمــان

امـــام چهـــــارمین زین العبـــاده

گـل بــاغ حسینــــم نامــــــــراده

امـــــام پنجمینـــم هست باقــــــر

کــه ضامن می شــود درروزآخــر

امــــام ششمینـــم هست جعفــــر

شفیعــم می شـوددرروزمحشــــر

امــام هفتمیــن موســای کاظــم

کــه لطف او شـود حق را مـلازم

امــام هشتمیــن خوانــم رضـا را

رضــا آســان کنــد روز جــزا را

امـــام نـــُه بخوانــم من تقـی را

تقی بخشنــــــده نـــــورعلی را

امـــام دهمیــن گویــم نقـی را

نقــی بخشنـــده هر دو جلی را

امــــام یـــازده رفتــه بـه میـدان

ملایک بـرسرش خواننــد قـرآن

امـــــام ده و دو ورد زبـانــــم

محمـد مهــدی صاحب زمـانم

q    سین یعنی سنتهای نوروزی

جشنهای سنتی ایرانیان که اساس آن برپاکی، تازگی و شادمانی است جلوه درخشان آن در ایام نوروز و طلیعه این ایام است . آیین هایی که قبل از نوروز برپا می شود که عموماً در چهارشنبه آخرِ سال برگزار می شود و در استانهای مختلف کشور همچنان زنده و پویاست . عبارتند از : مراسم قاشق زنی، فالگوش، بخت گشایی دختران، فال مهره، شال اندازی،درست کردن خوراکیهای مخصوص این ایام و همچنین اشعاری که برای این آیینها خوانده می شود .

رسم قاشق زنی معمولاً برای برآوردن حاجتی خاص انجام می شود و در بسیاری از شهرها و روستاهای کشورمان خوارکیهایی را که از قاشق زنی بدست  می آورند، برای شفای بیماران مصرف می کنند . رسم قاشق زنی بیشتر در استان مرکزی مرسوم است، در اراک برای برآوردن حاجات به قاشق زنی   می روند وقتی با قاشق به کاسه می زنند، صاحبخانه می گوید : اگر مریض داری، خداشفادهد و اگر مسافری داری، به سلامت برگردد و اگر حاجتی داری، خدا مرادت را بدهد و مقداری شیرینی و آجیل در کاسه ایشان می ریزد و قاشق زن مرادش حاصل می شود .

 جشن آبریزگان از جشنهایی است که هنوز در بعضی از مناطقِ ایران به طور کامل رواج دارد . آب به عنوان مظهر پاکی و زلالی در بین مردم از اهمیت خاص برخوردار بود . شاید شکستن کوزه آب در سالیان قبل هم بی ارتباط با این جشن نباشد . در قدیم که مردم ظرف آبشان تنها کوزه بود، در شب چهارشنبه آخرسال تمام کوزه هایشان را می شکستند و آن کس را که می خواستند به نهایت خسّت و تنگ چشمی وصف کنند، می گفتند: کوزه دو ساله در خانه دارد .

در تهران قدیم مردم کوزه هایِ آبْ ندیده را از بالای سَرْدرِ نقاره خانه به زمین می انداختند و معتقد بودند که بلا و قضا را در کوزه متراکم کرده اند و چون بشکند همه بلیات دفع می شود و گاهی در کوزه پولِ سیاهی می انداختند و از بالای بام به کوچه پرتاب می کردند و می گفتند :

دردو بلام بره تو کوزه

 بره تو کوچه .

 

q     

معمولاً در هفتمین روز فروردین، ماه طراوت و تازگی و موسم رویش جوانه ها و شکفتن شکوفه ها، شادمانه به استقبال آیینی دیگر از آیینهای ایرانی می رویم که قدمتی دیرینه در این دیار دارد و این آیین سفره هفت سین است . در ادامه بنا داریم درباره این آیین دیرپای ایرانی و تقدس عدد هفت سخن بگوئیم  .

در همدان مرسوم است که به هنگام تحویل سال پسر بچه ای را به بیرون از خانه می فرستند تا بعد از تحویل سال نو به خانه بیاید و چون پای پسر بچه را سبک می دانند . براین باورند که این کار برای آنها برکت و سلامتی به ارمغان می آورد، همچنین به هنگام تحویل سال نو چراغها و شمعهای خانه را روشن می کنند و معتقدند که نور برای آنها روشنی و زیبایی می آورد .

q     

اصطلاح خانه تکانی را بیشتر در مورد شستن، تمیزکردن، نوخریدن، تعمیرکردن ابزارها، فرش ها،    لباس ها، به مناسبت فرارسیدن نوروز، به کار می برند .

در این خانه تکانی، که سه تا چهار هفته طول می کشد، بایستی تمامی ابزارها و وسیله هایی که در خانه است، جا به جا، تمیز، تعمیر و معاینه شده و دوباره به جای خود قرار گیرد .

برخی از ابزارهای سنگین وزن، یا فرش ها، تابلوها، پرده ها و وسیله های دیگر، فقط سالی یک بار، آن هم در خانه تکانی نوروزی، جا به جا و تمیز می شود . در برخی از شهرهای آذربایجان نخستین چهارشنبه ماه اسفند( چهارشنبه موله ) به شستن و تمیزکردن فرش های خانه اختصاص دارد .

q    سین یعنی سبزی پلو

غذای شب عید در شهرها و روستاهای کشورمان پلو وخورشت یا پلوبا ماهی و یا پلو ومرغ است .

در شهرهای مرکزی ایران، مخصوصاً تهران و توابع آن مانند استانهای مازندران و گیلان و سایر شهرهای این دو استان، سبزی پلو با ماهی می خورند و خوردن این غذا را با شگون می دانند .

غذای شب عیددر یزد و روستاهای اطراف آن پلو و خورش، یا مرغ وماهی است، ماست و سبزی نیز حتماً باید سرسفره عید باشد . ماست را نماد سفید بختی و سبزی را نماد شادابی و خرمی می دانند .

غذای مردم همدان، ساوه، قزوین، ملایر، کرمانشاه، خرم آباد و بسیاری از شهرها و روستاهای کشورمان رشته پلو با خورشت قورمه سبزی است و معتقدند که با خوردن این غذا رشته عمرشان طولانی         می شود . در اصفهان شب عید حتماً پلو می خورند، غذای روز عید هم آش حلیم است که آن را با گندم  می پزند .

q    سین یعنی سفر

یکی از آیین های کهن پیش از نوروز یادکردن از مردگان است که به این مناسبت به گورستان        می روند و خوراک می برند و به دیگران می دهند .

زرتشتیان معتقدند که روان و فروهَر مردگان، هیچگاه کسی را که به وی تعلق داشت فراموش نمی کند و هرسال هنگام جشن فروردین به خانه و کاشانه خود برمی گرداند .

ابوریحان بیرونی درباره عید اموات که در روزهای پنجه برگزار می شد می گوید:

 و گبریان در این پنج روز خورش و شربت نهند، روان های مردگان را و همی گویند که جان مرده بیاید و آن غذاگیرد .

غذا پختن و برمزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است از خوارزم تا فارس، خوارزمیان پنج روز آخراسفند و پنج روز دیگری که در پی آن است و ملحق به این ماه مانند اهالی فارس، در روزهای فروردگان برای ارواح مردگان در گورستان غذا می گذارند .

این آیین کهن پس از اسلام هم در ایران برگزار می شد و همچنان ادامه دارد که در این روز خانواده هایی که در طولِ سال یکی از اعضایِ خویش را از دست دادند به زیارت اهل قبور می روند و این یک روز پیش از نوروز و بامدار روز نخستین انجام می شود و در بعضی از مناطق ایران این روز را روز عرفه می نامند . در این روز، خانواده ها خوراک های مختلف مثل نان، حلوا و خرما برمزار نزدیکان می برند و برمزار تازه گذشتگان، شمع یا چراغ روشن می کنند . در برخی از شهرهای ایران، روز پیش از نوروز خانواده های عزادار از خویشان و نزدیکان با غذا و حلوا پذیرایی می کنند و در سرمزار جمع می شوند همچنین رسم است که ایرانیان شیعه، در موقع سال تحویل به زیارت قبرِ امامان و امامزادگان نیز         می روند .

 

 

 


 
 
سوتی های صادراتی
نویسنده : - ساعت ٥:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٤
 

سوتی‌های صادراتی
 
این قسمت: سوتی‌های ملی – مذهبی

گاهی نهادهای دولتی و غیردولتی جمله‌هایی را کنار هم می‌گذارند و کلی مقابل یکدیگر قمپز هم می‌آیند که چقدر حکیمانه و شاعرانه نوشته‌اند.


پیش از تولد امام هادی(ع) پیامک کج و کوله‌ای برایم آمد. دندان روی جگر گذاشتم و نادیده گرفتمش. حالا در آستانه‌ی بهار که شاعرانگی‌ها می‌زند بالا، جمله‌هایی در نقاط مختلف شهر می‌بینیم برای استقبال از بهار که اگر من بهار بودم، صد سال سیاه نمی‌آمدم.

اولی مذهبی بود و شاید نوشتنش شاید نشانه‌ی سستی من در امور دینی حساب می‌شد(نه سستی ادیب فرزانه‌ای که پیامک را سروده بود!) حالا که نمونه‌ی ملی و طبیعی آن هم جور شده، یک گیر به هر دو مورد ملی و مذهبی می‌دهم که هر کدام دل طرف مقابل را خنک کند و نشانه‌ی اعتدال و بی‌طرفی من باشد. یک گیر ملی و یک گیر مذهبی. شاید هم گیر ملی – مذهبی!


 مذهبی

هر خسارتی با بیمه جبران می‌شود. میلاد امام هادی گرامی باد(بدون علیه‌السلام هم فرستادند که بیشتر از یک SMS نشود!) بیمه مرکزی ج.ا.ا
گمان کردم این دو جمله‌ موقوف‌المعانی هستند و تولد امام هادی خسارتی‌ است که با بیمه جبران می‌شود. پناه بر خدا!


 ملی

یک سال است در محل سکونت من چاپ بنر مد شده و همه به میزان فجیعی دوست دارند بنر چاپ کنند. شهرداری، زحمت کشیده، برای استقبال از بهار بنرهایی را چاپ و نصب کرده و روی یکی از آنها نوشته است:
با گذاشتن زباله‌ها مقابل درب حیاط به استقبال بهار برویم.
پیش از این مردم با عطر و گل و بلبل به استقبال از بهار می‌رفتند. شاید این هم مد جدیدی باشد که با زباله به استقبال می‌روند.
عزیزان دل! فدای طبع ظریفتان بشوم. زمین به آسمان نمی‌آید اگر از میان این همه دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی، که به شغل شریف بیکاری اشتغال دارند، در هر اداره فقط یک نفر را استخدام کنید که برای جبران صادرات کشور این همه سوتی صادر نفرمائید.

ماتینه


 
 
تنها
نویسنده : - ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٢
 

تنها در بی چراغی شبها می رفتم

دستهایم از یادمشعل ها تهی شده بود

همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود

مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد

لحظه ام ازطنین ریزش پیوندها پربود

تنها می رفتم می شنوی؟

 تنها 

سهراب سپهری


 
 
آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند
نویسنده : - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۸
 

 

روزی مردی داخل چاله ای افتاد

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

یک تقویت کننده  فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!

آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.

جرج برناردشاو

**************************************************************


 
 
← صفحه بعد